كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

382

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ و ياد كن آن را كه مكر كردند به تو الَّذِينَ كَفَرُوا آنان كه نگرويده‌اند لِيُثْبِتُوكَ تا حبس كنند ترا أَوْ يَقْتُلُوكَ يا بكشند ترا به شمشيرهاى مختلف أَوْ يُخْرِجُوكَ يا بيرون كنند ترا از مكه وَ يَمْكُرُونَ و ايشان بد مىسگالند وَ يَمْكُرُ اللَّهُ و جزا مىدهد خداى ايشان را بر مكر ايشان وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ و خداى بهترين جزا دهندگانست مر مكّاران را جزا آنست كه مكر ايشان را بديشان رد مىكند و ايشان را در چاهى كه براى ديگران كنده‌اند مىافگند بيت هر كه در راه كسى چاهى كند * خويش را آخر در ان چه افگند آورده‌اند كه نضر بن حارث لعن اللّه عليه به تجارت ببلاد فارس آمده بود قصّه رستم و اسفنديار بخريد و معرّب ساخته به مكه برد و گفت اينك افسانه آورده‌ام شيرين‌تر از افسانه‌هاى محمد ص كه بر ما مىخواند حق سبحانه از عناد نضر خبر مىدهد كه وَ إِذا تُتْلى و چون خوانده شود عَلَيْهِمْ بر نضر و متابعان او آياتُنا آيتهاى كتاب ما قالُوا گويند قَدْ سَمِعْنا به درستى كه ما شنيديم اين كلام را لَوْ نَشاءُ اگر خواهيم ما لَقُلْنا هر آئينه بگوئيم مِثْلَ هذا مانند اين و اين لاف گذاف بود زيرا كه حق سبحانه فرمود عرب را كه فاتوا بمثله و ايشان عاجز شدند پس غرض ازين اظهار عناد و مكابره بود كه مىگفت كه من مثل اين مىگويم و ديگر مىگفت إِنْ هذا نيست اين إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ مگر قصّه‌هائى كه پيشينيان نوشته‌اند و من نيز ازين قصص ياد دارم بعد از استماع اين سخن حضرت رسالت‌پناه ص فرمود كه واى بر تو اين كلام خداى است و منزل من عند اللّه نضر در مقابله اين سخن دعا كرد چنانچه حق سبحانه خبر مىدهد وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ ياد كن آن را كه گفت نضر و متابعان او كه با او متفق بودند كه اى بار خدايا إِنْ كانَ هذا اگر هست اين قرآن هُوَ الْحَقَّ راست و درست و منزل مِنْ عِنْدِكَ از نزد تو فَأَمْطِرْ عَلَيْنا پس ببار بر ما حِجارَةً مِنَ السَّماءِ سنگها از آسمان همچنان‌كه بر اصحاب فيل بارانيدى أَوِ ائْتِنا يا بيار بما بِعَذابٍ أَلِيمٍ عذابى مؤلم مهلك غرض ازين دعا اظهار يقينست از ايشان ببطلان قرآن وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ و نيست خداى كه عذاب كند ايشان را و اگرچه بدعا مىطلبند و استعجال مىكنند وَ أَنْتَ فِيهِمْ و حال آنكه تو در ميان ايشانى و سنت الهى بر آن جارى شده كه مستاصل نگرداند قومى را تا پيغمبر ايشان در ميان ايشان باشد خصوصا كه تو رحمت عالميانى وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ و نيست خداى عذاب‌كننده ايشان وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ و حال آنكه ايشان استغفار مىكنند يعنى در ميان ايشان مستغفرانند از مؤمنان پس به بركت ايشان بلاى نمىرسد يا بغرض آنكه كافران استغفار كنند و استغفار ايشان ايمانست از مرتضى على رض منقول است كه فرمود كه در زمين دو امان بوده‌اند يكى رفت و ديگرى باقيست آنكه رفت حضرت پيغمبر ص و آنچه باقى ماند استغفارست اى عزيز استغفار مانع ذنب است از تراكم و ثبات بلكه موجب محو و زوال اوست پس سبب غضب الهى نشود بلكه وسيله عفو و غفران گردد فاستغفرونى اغفر لكم چنانچه در قدسيات واردست كه حق تعالى فرمود كه آمرزش از من طلب كنيد بيامرزم شما را مثنوى گفت حق آمرزش از من مىطلب * كان طلب مر عفو را باشد سبب از پى زهر گناه ار بشنوى * هست استغفار ترياق قوى .